سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

من

مامانم اومد تو اتاق گفت چادرت رو برداشتی

لباس بافتنی ات رو بذارم

گفتم خودم اماده میکنم

گفت میخوام ساک رو ببرم تو ماشین

گفت سوئیشرت رو ببرم

گفتم نه

بابام هم اومد تو اتاق یه وسیله ای رو بذاره

بابا گفت میخواد بذاره تو ماشین و...

گفتم میشه یکیتون بگید.

بابام به مامانم گفت برو خانم

خودش هم رفت

گفت اون گوشیت رو بذار کنار

گفتم دارم کار انجام میدم

مامانم بیرون گفت نمیشه باهاشون حرف زد

گفتم شما حرف ز دی منم جواب دادم

گفت من چی گفتم. گفتم نمیشه باهاشون حرف زد

گفتم شما گفتی منم گفتم انجام میدم

منم گفتم شما هی میگی چشم. نمیشه چندبار بهتون گفت

 

زهرا یکم صدای بلند می شنوی بعد همه چیز درست میه

زهرا خواهش میکنم عقب نشینی نکن

زهرا حرفت رو بزن